ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )

1155

تاريخ ذو القرنين ( فارسى )

ايالت مملكت فارس نامزد گشت و پس از ورود به آن ملك به سبب وفور دود نخوت در كاخ دماغ ، فرق طغيانش از گنبد دوّار برگذشت . وقايع طغيان او در دفعهء اوّل و ثانى مفصّلا در جلد اوّل اين روزنامچه همايون نگارش يافته است . بالجمله ، در دفعهء ثانى كه گرفتار گرديد ، بدون آسيب به اعضا و جوارح محبوسا و مغلولا در قلعهء دزآشوب واقعه در بلوك شمران طهران با اهل و عيال آرميد . تا والدهء معظّمهء صاحبقران زمان در ميان بود ، شاهنشاه آگاه به جهت احترام والدهء مكرّمه او را سياست نفرمود . بعد از وفات آن جليله ، به مفاد « الملك عقيم » بلافاصله از دو ديده نابينا شد و پس از چندين سال زندگانى روانهء دار بقا آمد . در مرحلهء همّت ، قاآن روزگار بود و در مرتبهء شجاعت ، بهمن و اسفنديار . اكثر امنا و امرا قبل از قضيّهء عمى « 1 » به طرف او مايل بودند ، ولى از بيم خسرو با تاج و تخت جرأت اقدام در كارى نمىنمودند . بىسرانجامى كارش به سبب تلوّن مزاج بود كه چون مرغ آشفته يك لحظه بر شاخى نمىآسود . گاهى خود را صائم الدهر و قائم الليل قلم مىداد و زمانى در جرگ درويشان پريشان قدم مىنهاد . وقتى دست به علم كيميا مىزد [ 623 ] و روزى تقليدا تارك دنيا و مافيها مىشد . در ارتكاب معاصى و مناهى بر خلاف خاقان مغفور جرأتى موفور داشت و دست ردّ بر سينهء احدى از امارده و شواهد نمىگذاشت . در ولايات فارس و سمنان و كاشان متدرّجا ايالت كرد و در هر كار از حسن و قبح نامى برآورد . بعد از گرفتارى ثانوى ، چندى در دار الايمان قم منزل گزيد و تا اين كيفيت را بر رأى انور برادر والاگهر حالى سازد كه من از كوشش و چالش و ادعاى سرورى گذشته‌ام ، اسلحهء جنگ مخصوصى خود را كه قيمت هريك ، باج اقليمى بود از شمشير و خنجر و نيزه و سپر و طپانچه و تفنگ و ساير ادوات از هر قبيل و رنگ ، بر روضهء منوّره بضعهء احمدى وقف كرد و كلاه را در خزانه حضرت معصومه [ س ] گذاشت و ازين بدنامى گذشته لواى نيكنامى افراشت . قبل از ايّام عمى به هيچ‌وجه او را اولادى نبود و بعد از آن موازى دوازده نفر اناث

--> ( 1 ) . نابينايى .